
یه دایی دارم خییییلی دوسش میدارمیه جور خاصی دوست داشتنیهخیلی اهل رعایت آدابهیه بار دوتایی داشتیم باهم حرف میزدیم صحبت خونه خریدن شد،گفتم دایی با این قیمتای نجومی ینی میشه ماهم یه روزی خونه دار بشیم؟گفت دایی جون چرا که نشه؟میدونی مشکل ماها چیه؟یه پای توکل و توحیدمون میلنگهانقدر به خدا اعتماد نداریم که اگه خدا بخواد از جایی که فکرشم نمیکنیم برامون درستش میکنههمش هم چوب همین توکل نداشتنو میخوریممیگفت من برای خودم صاحبخونه بهم گفته بود باید خونه رو تخلیه کنمازین بنگاه به اون بنگاه دنبال اجاره بودیمی...
ادامه مطلب