...

خرید بک لینک

یه استاد داشتیم آدم اهل دلی بود

یه بار خیلی حالم داغون بود کلافه بودم.تو خودم بودم

بعد که درسش تموم شد یهو گچ و پرتاب کرد طرف تخته برگشت گفت بچه ها یه چی میگم یادتون نره...

سعی کنید سره خواسته هاتون زیاد به خدا اصرار نکنید

اقاجون...خدا دوست داره تو رو توی این وضعیت ببینه...بگو چشم

خدا یه وقت میخواد یکی رو ثروتمند ببینه یکی رو فقیر

یکی رو به وصال رسیده ببینه...یکی رو دلتنگ و داغون و عاشق

یکی رو سربریده ببینه...یکی رو سربلند

زیاد با سرنوشت نجنگ...بسپار به خودش ببین خدا برات چی میخواد

بعد از ۳ سال حالا تونستم به حرفش عمل کنم

انگار زنگ صداش هنوز توی گوشمه

انگار اون حرفا رو داشت به من میزد

حالا انگار کم کم تبدیل شدم به یه شی ء اهنین.دیگه انگار هر ضربه ای میخورم راحت تر تحمل میکنم.راحت تر سکوت میکنم.راحت تر بی خیال میشم

با خودم میگم من این چیزا رو از خدا نخواسته بودم

وقتی دقیقا برعکس خواسته هام برام اتفاق میوفته دو حالت داره یا عقوبته یا امتحان

اگه عقوبته که کفاره گناهامه

باید با صبر جمیل ازش بگدرم

اگه امتحانه بازم باید حواسم به امتحان باشه که خرابش نکنم

پس در هر دو حالت راهی به جر تحمل ندارم

صبر میکنم

سکوت میکنم

برای خودم هضم میکنم که باید به رضای خدا راضی بود

فقط گاهی انگار به اندازه وزن یه کوه رو روی سینه م حس میکنم

اونقدری که سنگینیش به گلو و چشمام فشار میاره

توی گلوم میشه بغض و توی چشمام میشه اشک

ولی به خودم قول دادم دیگه صدامم درنیاد

فقط بغض هامو قورت بدم و چشمامو ببندم و بخوابم

یاعلی

آشیانه سیمرغ...

ما را در سایت آشیانه سیمرغ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 69 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:40

صفحه بندی