هروقت سریال مدار صفردرجه رو میبینم بغض بدی گلومو میگیره

یه حال کلافه ای پیدا میکنم

کلافه از این که چرا هیچ وقت زندگی ما ادما طبق اون چیزی براش سعی و تلاش میکنیم پیش نمیره؟

یاد این حدیث از اقا امیرالمومنین میوفتم که : خدا رو در گسستگی و سست شدن اراده ها دیدم

کلافه از این که پس کی میشه خواست دل ادم با خواست خدا یکی بشه؟

بعد یاد این آیه میوفتم : خلق الانسان فی کبد،انسان در سختی افریده شده

نمیدونم توی تفاسیر منظور از سختی چیه،ینی قراره سرنوشته با سختی کشیدن گره بخوره؟

پس چرا بعضیا زندگیاشون هیچ سختی ای نداره؟

بعد پرتاب میشم به غزل حافظ

چو بید بر سر ایمان خویش میلرزم

...