
یه دایی دارم خییییلی دوسش میدارمیه جور خاصی دوست داشتنیهخیلی اهل رعایت آدابهیه بار دوتایی داشتیم باهم حرف میزدیم صحبت خونه خریدن شد،گفتم دایی با این قیمتای نجومی ینی میشه ماهم یه روزی خونه دار بشیم؟گفت دایی جون چرا که نشه؟میدونی مشکل ماها چیه؟یه پای توکل و توحیدمون میلنگهانقدر به خدا اعتماد نداریم که اگه خدا بخواد از جایی که فکرشم نمیکنیم برامون درستش میکنههمش هم چوب همین توکل نداشتنو میخوریممیگفت من برای خودم صاحبخونه بهم گفته بود باید خونه رو تخلیه کنمازین بنگاه به اون بنگاه دنبال اجاره بودیمی...
ادامه مطلب
توی خونه بدون هم زبونُم ... توی کوچه همش زخم زبونُم ... پای منبر همش طعنه شنیدن ... شنیدن کی بود مانند دیدن؟ کی میدونه چه رازی مونده پیشم؟ کی میدونه چرا آروم نمیشم؟ کی میدونه چرا موهام سفیدن؟ شنیدن کی بود مانند دیدن؟ من و مادر یه روز نزدیک خونه ... تو راه کوچه ی باریک خونه ... یه دفه دشمنامون سر رسیدن ... شنیدن کی بود مانند دیدن؟ مادرم خسته بود و پر شکسته ... ولی دشمن میومد دسته دسته نفسا مثل...
ادامه مطلب
xa0 اگر برای ابد ... هوای دیدن تو ... نیفتد از سر من ... چه کنم ؟...
ادامه مطلب
xa0 آی لشگر منم آن یار اباعبدا… عاشق و تشنه ی دیدار اباعبدا… بس که میسوزم و تبدار اباعبدا.. یوسفم لیک خریدار اباعبدا… باکلافی سر بازار اباعبدا… ره گشایید که ظرف عسلی می آید عاشق و تشنه ی خیر العملی می آید پسر کوچک شیر جملی می آید نوه ی حیدر کرار، علی می آید هستم امروز سپه دار اباعبدا… باد ها سوی مدینه خبرش را بردند بر مشام همه بوی جگرش را بردند هم کلاخود سرش هم سپرش را بردند دیدم ای وای که شال کمرش را بردند که کشیده ست کجا کار اباعبدا… شده دعوا سر سکه، سر لقمه، سر نان شده دعوا به سر غار...
ادامه مطلب