دیدم ای وای که شال کمرش را بردند...

خرید بک لینک

Image result for u202b<a href='http://ashiyaneyesimorgho.niloblog.com/p/12/'>دیدم</a> ای وای که شال کمرش را بردندu202c

آی لشگر منم آن یار اباعبدا…
عاشق و تشنه ی دیدار اباعبدا…


بس که میسوزم و تبدار اباعبدا..
یوسفم لیک خریدار اباعبدا…


باکلافی سر بازار اباعبدا…


ره گشایید که ظرف عسلی می آید
عاشق و تشنه ی خیر العملی می آید


پسر کوچک شیر جملی می آید
نوه ی حیدر کرار، علی می آید


هستم امروز سپه دار اباعبدا…


باد ها سوی مدینه خبرش را بردند
بر مشام همه بوی جگرش را بردند


هم کلاخود سرش هم سپرش را بردند
دیدم ای وای که شال کمرش را بردند


که کشیده ست کجا کار اباعبدا…


شده دعوا سر سکه، سر لقمه، سر نان
شده دعوا به سر غارت گل پیرهنان


به نیایش چوگشود آن شه مظلوم زبان
حرف حق زد دهنش را پر خون کرد سنان


نیزه شد پاسخ هربار اباعبدا…


گرگها ! پاره تن یوسف زهرا نکنید
اینقدر نیزه به پهلوی عمو جا نکنید


اینقدرحفره در این موم عسل وا نکنید
لااقل نیزه ی خود در تن او تا نکنید


مادرش آمده دیدار اباعبدا…


همه ی دشت شده ناله ی وا حزن و محن
مادرش آمده و عمه و بابام حسن


هی از این فاصله ی کم به لبش تیر نزن
دست من هست، نگو از سر معشوق سخن


دست من هست جلودار اباعبدا…


عاقبت ناله شدم در همه جا پیچیدم
بغل حضرت معشوق کمی خندیدم


یک کسی نیزه زد و من به عمو چسبیدم
دست من قطع که شد هیبت سقا دیدم


ای به قربان علمدار اباعبدا…

شاعر : سید علی رکن الدین

آشیانه سیمرغ...

ما را در سایت آشیانه سیمرغ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 121 تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 17:43

صفحه بندی