
یه دایی دارم خییییلی دوسش میدارمیه جور خاصی دوست داشتنیهخیلی اهل رعایت آدابهیه بار دوتایی داشتیم باهم حرف میزدیم صحبت خونه خریدن شد،گفتم دایی با این قیمتای نجومی ینی میشه ماهم یه روزی خونه دار بشیم؟گفت دایی جون چرا که نشه؟میدونی مشکل ماها چیه؟یه پای توکل و توحیدمون میلنگهانقدر به خدا اعتماد نداریم که اگه خدا بخواد از جایی که فکرشم نمیکنیم برامون درستش میکنههمش هم چوب همین توکل نداشتنو میخوریممیگفت من برای خودم صاحبخونه بهم گفته بود باید خونه رو تخلیه کنمازین بنگاه به اون بنگاه دنبال اجاره بودیمی...
ادامه مطلب
دقیقا هشتم آذرماه امسال بود ... عطر و بوی خاصی توی محله پیچیده بود ... از چراغونی های خیابان اصلی تا بنرهای مختلف روی دیوارها ... از مسجد محله که از چند روز قبل ریسه بندان شده بود به یمن قدم هاشون ... همونایی که یک سالی می شد قرار بود بیان توی محله مون اما هنوز زمانش نرسیده بود ... هنوز لیاقتشون رو نداشتیم همونایی که از وقتی اومدن فهمیدیم چقدر محله مون خالی از وجود آرامش بخششون بود شهدای گمنام محل...
ادامه مطلب
توی خونه بدون هم زبونُم ... توی کوچه همش زخم زبونُم ... پای منبر همش طعنه شنیدن ... شنیدن کی بود مانند دیدن؟ کی میدونه چه رازی مونده پیشم؟ کی میدونه چرا آروم نمیشم؟ کی میدونه چرا موهام سفیدن؟ شنیدن کی بود مانند دیدن؟ من و مادر یه روز نزدیک خونه ... تو راه کوچه ی باریک خونه ... یه دفه دشمنامون سر رسیدن ... شنیدن کی بود مانند دیدن؟ مادرم خسته بود و پر شکسته ... ولی دشمن میومد دسته دسته نفسا مثل...
ادامه مطلب
xa0 اگر برای ابد ... هوای دیدن تو ... نیفتد از سر من ... چه کنم ؟...
ادامه مطلب
میگفت ... آهای بچه مسلمون ... آهای بچه شیعه ... اوضاعت بر وفق مراده؟همه چی خوبه؟توقعت از زندگیت تکمیله؟ میگی امام زمان باشه یا نباشه ما که الانم حزب اللهی هستیم ... ما که هیئتمونو می ریم کسی هم کاری بهمون نداره ... ما که ... آهای بچه شیعه ... یادت نره انتظار و ... یادت نره پا در رکابی رو ... حتی وقتی امات رو نمیبینی بازم دنباله رو راهش باشی ... چشم انتظار اومدنش ... فراهم کردن شرایط ظهورش می گفت یاد آیت الله بهجت بخیر ... که می گفت مراقب سلامتی و جوونیتون باشید ... وقتی امام زمان بیاد به نیروی س...
ادامه مطلب