رفیقتان میشوم تا شبیهتان شوم ...

خرید بک لینک

دقیقا هشتم آذرماه امسال بود ... عطر و بوی خاصی توی محله پیچیده بود ...

از چراغونی های خیابان اصلی تا بنرهای مختلف روی دیوارها ...

از مسجد محله که از چند روز قبل ریسه بندان شده بود به یمن قدم هاشون ...

همونایی که یک سالی می شد قرار بود بیان توی محله مون اما هنوز زمانش نرسیده بود ... هنوز لیاقتشون رو نداشتیم

همونایی که از وقتی اومدن فهمیدیم چقدر محله مون خالی از وجود آرامش بخششون بود

شهدای گمنام محله مون رو می گم ...

همونایی که از همون شبی که برای شب وداع آوردنشون توی مسجدمون دست گذاشتم روی تابوتشونو و انگار یک دنیا آرامش به تمام سلول های بدنم وارد شد

همونایی که دست گذاشتم روی تابوتشونو و همونجا ازشون قول گرفتم که رفقای خوبی برای هم باشیم ...

همون دو تا فرزندان روح الله کبیر ... 24 ساله و 33 ساله ... همونایی که خدا می دونه مادرانشون کجای این سرزمین چشم براهشون نشستن و اشک می ریزن ...

ازشون قول گرفتم ... هنوز کسی روی تابوتشون چیزی ننوشته بود ... خودکار پیدا کردم و نوشتم ... دستمو بگیر ... بگیر تا توی این سیاهی ها گم نشم ...

همونایی که الان خونشون شده بین پارک سر کوچه مون که سال ها بود دیگه با اکراه از کنارش رد میشدم اما حالا دلم پر می کشه برای رفتن و سرزدن بهشون ...

همونایی که از وقتی اومدن محله مون یه صفای دیگه ای گرفته ...

...

شهید گمنام سلام ... خوش اومدی مسافر من ... خسته نباشی پهلوون

شهید گمنام سلام ... پرستوی مهاجر من ... صفا دادی به شهرمون

وقتی رسیدی همه جا بوی خوش خدا پیچید ...

تو مگه کجا بودی؟

وقتی رسیدی کوچه ها نسیم کربلا رسید ...

تو مگه کجا بودی ؟

وقتی رسیدی همه جا عطر گل نرگس اومد ...

مگه با آقا بودی ؟

وقتی رسیدی همه اشکا مثل زهرا می چکید ...

تو مگه کجا بودی ؟

...

«قد ضاقَ صَدری و سَئِمتُ مِنَ الحیاة»

سینه ام تنگی می کند و از زندگی سیرم ...

ای شهید!جانِ بی جانم را احیا کن ...

ما زِ نورِ تو رسیدیم به سرمنزل عشق ...

رفاقت با شما را با دنیایی عوض نمی کنم ...

رفیقتان می شوم تا شبیه تان شوم !

شبیهتان که شدم ش.ه.ی.د می شوم ...


برچسبها: شهدای گمنام آشیانه سیمرغ...

ما را در سایت آشیانه سیمرغ دنبال می‌کنید

برچسب: رفیقتان,میشوم,شبیهتان, نویسنده: بازدید: 96 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:45

صفحه بندی