آشیانه سیمرغ

متن مرتبط با «بزرگی می گفت» در سایت آشیانه سیمرغ نوشته شده است

رفیقتان میشوم تا شبیهتان شوم ...

  • نیلوبلاگ

    دقیقا هشتم آذرماه امسال بود ... عطر و بوی خاصی توی محله پیچیده بود ... از چراغونی های خیابان اصلی تا بنرهای مختلف روی دیوارها ... از مسجد محله که از چند روز قبل ریسه بندان شده بود به یمن قدم هاشون ... همونایی که یک سالی می شد قرار بود بیان توی محله مون اما هنوز زمانش نرسیده بود ... هنوز لیاقتشون رو نداشتیم همونایی که از وقتی اومدن فهمیدیم چقدر محله مون خالی از وجود آرامش بخششون بود شهدای گمنام محل...

    ادامه مطلب
  • می گفت ...

  • نیلوبلاگ

    می گفت ... می گفت وسط یه کوچه ای خوردم زمین ... یه جورایی انگار غلتیدم روی زمین ... چادرم خاکی شد ... تازه اون موقع بود فهمیدم دست یه مرد چقدر میتونه سنگین باشه ... می گفت ... کتک خوردن توی کوچه خیلی حس سنگین و بدی داره ... دست و پاهام بی حس شده بود و نمی تونستم از جام بلند بشم ... می گفت ... وقتی رسیدم خونه بعد از چند ساعت کبودی های بدنم شروع کردن به خودنمایی و درد ... اولش بدنم گرم بود نمی فهمید...

    ادامه مطلب
  • یاعلی ... رفیق قدیمی

  • نیلوبلاگ

    نمی دونستم آخرین پنجشنبه سال رو میتونم بیام قطعه شهدا یا نه ... بجاش پنجشنبه یکی مونده به آخر سال ، کلاس ساعت آخر رو نرفتم و توی اون اوووج شلوغی خودمو رسوندم ... آخ که دلم حسااابی تنگ شده بود ... ... می دانی همیشه گل نرگش برایم رنگ و بوی دیگری داشته ... حتی عطر نرگس هم حال و هوای مستانه ای به دلم می دهد چه برسد به دسته گل بزرگی از نرگس ... هر که برایم ارزشی خاص داشته باشد برایش نرگس می برم ... و...

    ادامه مطلب
  • هوس "پیر غلامی" به سرم افتاده

  • نیلوبلاگ

    xa0 باز تصویر تو مدّ نظرم افتاده خوش به حالم که به هیئت گذرم افتاده اینقدر "شور" حسین ابن علی "شیرین" است هوس "پیر غلامی" به سرم افتاده...

    ادامه مطلب
  • سومین مهر ... بدون بودنش

  • نیلوبلاگ

    آنانکه مشق پرواز در اسمان را آموخته اند دیگر قفس تنگ زمین برایشان نفس گیر میشود و اسمانی شدن را هرلحظه مرور میکنند تا اینکه اسمانی شوند. xa0 xa0 به یاد سرهنگ دوم خلبان شهید آرش رضایی سومین مهر ... بدون بودنش ... خدا می داند برای آبتینش چه می گذرد این روزها... نگران نباشحال دلم خوب است !!!نه از شیطنت های کودکانه اش خبری هست...نه از شیون های مداومش ، به وقت ِ خواستن تو...آرام،جوری که نبینی و نشنوی،گوشه ای نشسته و رویاهایش را به خاک می سپارد... xa0 xa0 ارش رضایی دلاوری از شهر شیراز به همراه سروان...

    ادامه مطلب
  • میگفت ...

  • نیلوبلاگ

    میگفت ... آهای بچه مسلمون ... آهای بچه شیعه ... اوضاعت بر وفق مراده؟همه چی خوبه؟توقعت از زندگیت تکمیله؟ میگی امام زمان باشه یا نباشه ما که الانم حزب اللهی هستیم ... ما که هیئتمونو می ریم کسی هم کاری بهمون نداره ... ما که ... آهای بچه شیعه ... یادت نره انتظار و ... یادت نره پا در رکابی رو ... حتی وقتی امات رو نمیبینی بازم دنباله رو راهش باشی ... چشم انتظار اومدنش ... فراهم کردن شرایط ظهورش می گفت یاد آیت الله بهجت بخیر ... که می گفت مراقب سلامتی و جوونیتون باشید ... وقتی امام زمان بیاد به نیروی س...

    ادامه مطلب
  • یکی از میان بهترین ها ...

  • نیلوبلاگ

    15 مرداد ماه ... سالروز شهادت یکی از میان بهترین ها ... به یاد تمامی شهدای خلبان اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم...

    ادامه مطلب
  • بزرگی می گفت ...

  • نیلوبلاگ

    بزرگی می گفت ... یک «کبر» در شیطان ... یک «حرص» در آدم... یک «بخل» در پسر او که بعدها تبدیل به حسادت گشت... بک «شتاب» در یونس... یک «توجه به غیر» در یوسف... همه ی آن ها را زمین زد ؛ ما که همه را یکجا داریم چه کنیم ؟!؟...

    ادامه مطلب