می گفت ...
می گفت وسط یه کوچه ای خوردم زمین ... یه جورایی انگار غلتیدم روی زمین ...
چادرم خاکی شد ...
تازه اون موقع بود فهمیدم دست یه مرد چقدر میتونه سنگین باشه ...
می گفت ... کتک خوردن توی کوچه خیلی حس سنگین و بدی داره ... دست و پاهام بی حس شده بود و نمی تونستم از جام بلند بشم ...
می گفت ... وقتی رسیدم خونه بعد از چند ساعت کبودی های بدنم شروع کردن به خودنمایی و درد ... اولش بدنم گرم بود نمی فهمیدم ...
و من با لحظه لحظه ش اشک ریختم ...
می گفت انگار مغزم داغ شده بود ... انگار داشت از گوشام دود بلند می شد ...
میگفت یاد یه چیزی افتاده بودم که تمام دردای روحی و جسمیم فراموشم شد ...
می گفت یاد روضه های حضرت زهرا افتادم که یک عمر به پاشون زار زده بودم اما تا حالا حس و دردشو لمس نکرده بودم ...
اونم فقط سنگینی دست یه مرد ... نه چهل تا ... کبودی بازو و کمر ... نه سقط جنین و مسمار در ...
ای واااای مادرم
می گفت تازه اون موقع بود که فهمیدم مادرم زهرا چی کشید ... چه بلایی سرش اومد ...
می گفت زار می زدم ...
فاطمیه تازه تمام شده بود اما انگار امسال داغش توی دلم تمام شدنی نبود ...
انگار خدا می خواست با اون اتفاق یه گوشه ای از درد مادرم رو بهم نشون بده که آهای ... تو که انقدر بی تابی می کنی برای شهادت مادرت ... اگه خودت اونجا بودی چقدر دووم میاوردی؟بازم بلند میشدی از حق دفاع کنی یا فقط دردات جلوی چشمت بود؟همون موقع با اون حال با اون جنین سقط شده ... بازم بلند میشدی برای دفاع از امامت؟
...
دنیا داشت دور سرم می چرخید ...
میگن خیلی از شهدا از خدا خواسته بودن مثل امام حسین (ع) شهید بشن ... مثل ابالفضل العباس (ع) بی چشم و دست پرواز کنن ...
حالا داشتم با خودم کلنجار میرفتم اگه از خدا بخوای مثل مادرت زهرا از این دنیا پر برکشی چه حالی پیدا می کنی؟چقدر طاقت درد داری؟منی که تحمل دردم چیزی نزدیک صفره ... منی که فقط از خدا میخوام دردی بهم نده یا اگه میده زود ازم بگیره ... حدم همینقدره ... من و چه به آرزوهای بیشتر از حدم ...
چقدر تحمل می کنی ؟
قبلا یک بار پهلوم محکم خورده بود به میز و بدجور کبود شده بود ... درد سنگینی داشت ... انگار نفسم یک لحظه بند میومد از دردش ... اما این چیزایی که شنیدم خیلی فوق تصوراتم بود
انگار فاطمیه امسال یه حال و هوای دیگه ای داشت ... خدا خواست یه حس و حال جدید به حس و حالم اضافه کنه ... تصور اینکه که یک لحظه پشت در بمونی ... میخ در ... مغیره ... آتش و دود ... طناب ... دست های بسته ... غربت علی ...
ای وااااای مادرم ... مادرم ... مادرم
ما را در سایت آشیانه سیمرغ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 47