
یه دایی دارم خییییلی دوسش میدارمیه جور خاصی دوست داشتنیهخیلی اهل رعایت آدابهیه بار دوتایی داشتیم باهم حرف میزدیم صحبت خونه خریدن شد،گفتم دایی با این قیمتای نجومی ینی میشه ماهم یه روزی خونه دار بشیم؟گفت دایی جون چرا که نشه؟میدونی مشکل ماها چیه؟یه پای توکل و توحیدمون میلنگهانقدر به خدا اعتماد نداریم که اگه خدا بخواد از جایی که فکرشم نمیکنیم برامون درستش میکنههمش هم چوب همین توکل نداشتنو میخوریممیگفت من برای خودم صاحبخونه بهم گفته بود باید خونه رو تخلیه کنمازین بنگاه به اون بنگاه دنبال اجاره بودیمی...
ادامه مطلب
داشتم سریال یاور رو میدیدمبرام جالب بود که پدربزرگ خانواده مثل کوه پشت تک تک اعضا خانواده بود و خرابکاری هاشون رو جمع و جور میکردگفتم کاش آدم یکیو داشت که پشت سرش اشتباهات و خرابکاری هاش رو جمع کنه و درست کنهیهو انگار یه حسی بهم گفت دارهیهو یه جوری شدمانگار یه چیزی بهم میگفت یادت رفته بارها و بارها توی زندگیت وقتایی که یه جایی اشتباه میکردی و به التماس میوفتادی که خدایا خودت درستش کن،خدایا یه کاری کن آبروم حفظ بشه،یه کاری کن خراب نشه و ... و همیشه خدایی پشتت بود که اشتباهاتت ...
ادامه مطلب
میدونی ...گاهی دلم میگه کاش یکی رو انقدر دوسش داشتم که وقتی خستم وقتی دل تنگم وقتی حوصله ندارم یهویی انقد محکم بغلش کنم که بالا و پایین شدن سینه ش رو روی قلبم حس کنم و همه اون حس های بد روبشوره ببرهبغ...
ادامه مطلب
هی نذر ... هی تسبیح ... اما بی قراریم دلواپسیم ... اخبار را باور نداریم هم خیمه های کربلا ... هم مادر و در ... ما خاطرات خوبی از آتش نداریم ... اول اومدن گفتن مملکت موشک هاش تا اسرائیل میره! ولی شلنگ آتش نشانیش تا طبقه دهم یه ساختمان نمی رسه! بعد کلی عکس و و فیلم منتشر شد که شلنگ هاش تا طبقه دهم هم می رسید ، شما کور بودید ندیدید! موشک ها لازم باشه خیلی بیشتر از اسرائیل هم میره! .... بعد اومدن به ک...
ادامه مطلب
توی خونه بدون هم زبونُم ... توی کوچه همش زخم زبونُم ... پای منبر همش طعنه شنیدن ... شنیدن کی بود مانند دیدن؟ کی میدونه چه رازی مونده پیشم؟ کی میدونه چرا آروم نمیشم؟ کی میدونه چرا موهام سفیدن؟ شنیدن کی بود مانند دیدن؟ من و مادر یه روز نزدیک خونه ... تو راه کوچه ی باریک خونه ... یه دفه دشمنامون سر رسیدن ... شنیدن کی بود مانند دیدن؟ مادرم خسته بود و پر شکسته ... ولی دشمن میومد دسته دسته نفسا مثل...
ادامه مطلب
xa0 اگر برای ابد ... هوای دیدن تو ... نیفتد از سر من ... چه کنم ؟...
ادامه مطلب
xa0 آی لشگر منم آن یار اباعبدا… عاشق و تشنه ی دیدار اباعبدا… بس که میسوزم و تبدار اباعبدا.. یوسفم لیک خریدار اباعبدا… باکلافی سر بازار اباعبدا… ره گشایید که ظرف عسلی می آید عاشق و تشنه ی خیر العملی می آید پسر کوچک شیر جملی می آید نوه ی حیدر کرار، علی می آید هستم امروز سپه دار اباعبدا… باد ها سوی مدینه خبرش را بردند بر مشام همه بوی جگرش را بردند هم کلاخود سرش هم سپرش را بردند دیدم ای وای که شال کمرش را بردند که کشیده ست کجا کار اباعبدا… شده دعوا سر سکه، سر لقمه، سر نان شده دعوا به سر غار...
ادامه مطلب
xa0 تنگ میشه تا دلم برات ، عکس حرم رو می بینم تو خیالم میام پیشت ، کنار گنبد میشینم دنیا بدون مشهدت ، از خونمون کوچیک تره وانمیشه دلم آقا ، با صدهزارتا پنجره ... وقتی خبر رسید که اومدنمون بعد از اون همه دلهره و کنسلیها قطعی شده دل تو دلم نبود ... انگار باورم نمی شد ... بعد از 12 سال قرار بیام مشهد ... از لحظه ای که راه افتادم دل تو دلم نبود ... به ورودی مشهد که رسیدم از پشت شیشه چشمام دنبال گنبدت بود ... به ورودی حرم که رسیدم دیگه بغضم ترکید ... با معرفت جون به لبم کردی تا آوردیم اینجاها ... ک...
ادامه مطلب