
تنگ میشه تا دلم برات ، عکس حرم رو می بینم
تو خیالم میام پیشت ، کنار گنبد میشینم
دنیا بدون مشهدت ، از خونمون کوچیک تره
وانمیشه دلم آقا ، با صدهزارتا پنجره
...
وقتی خبر رسید که اومدنمون بعد از اون همه دلهره و کنسلیها قطعی شده دل تو دلم نبود ...
انگار باورم نمی شد ... بعد از 12 سال قرار بیام مشهد ...
از لحظه ای که راه افتادم دل تو دلم نبود ...
به ورودی مشهد که رسیدم از پشت شیشه چشمام دنبال گنبدت بود ...
به ورودی حرم که رسیدم دیگه بغضم ترکید ... با معرفت جون به لبم کردی تا آوردیم اینجاها ...
کنار دیوار باب الحجه سرمو گذاشتم به ستون ... اونجا بود که دلم آروم گرفت
دستم به ضریح نمی رسید،از دور نگاش می کردم ، با خجالت
میخواستن برن جاهای دیدنی مشهد ... گفتم نمیام ، توی تهرانه ره از پاساژ و پارکای دیدنی ...
حیفم میومد حرم نرم برم جای دیگه ...
وقتی خبر رفتنم قطعی شد گفتم براش یه سوغاتی خوب میارم ... اما شب قبل از رفتنمون مراسم هفتمش رو برگزار کردیم ، چقدر اونجا به یادش بودم ، اول به نیابت از اون نماز و دعا میخوندم
امام رضا دستشو بگیر ... اون دنیا شفاعتش کن
روز آخر ... جلوی رواق امام خمینی ... موقع خدافظی ... سرمو برگردوندم ... گفتم نمیگم خداحافظ ... میخوام زود به زود دعوتم کنی ... اشکم غلتید و سر خورد ... گفتم امام رضا ... دلم برات تنگ میشه ...
گفتم شمارت توی گوشیم هست ... سر قرار عاشقی زود به زود بهت زنگ میزنم ...
انگار دلم کنده نمیشد ...
انگار یه تیکه از دلم اونجا موند ...
انگار از وقتی بعد از این همه سال که رفتم مشهد حالا اسم امام رضا که میاد ... عکس گنبد و صحن و سراشو که میبینم دلم یه جور دیگه ای می لرزه ...
اومدم اونجا ازت برات کربلا بگیرم ...
کاش امضاش کرده باشی ...
ناکام اونیه که کربلا رو نبینه و بمیره ...
اگه امسال کربلایی شدم براتشو تو امضا کردی ... ناامیدم نکن
آشیانه سیمرغ...ما را در سایت آشیانه سیمرغ دنبال میکنید
برچسب: حتما قرار و گدا هست یادتان,شعر حتما قرار و گدا هست یادتان,
نویسنده:
بازدید: 115