
بر دلم گرد ستم هاست ... خدایا مپسندکه مکدر شود آیینه ی مهر آیینم ... (عکس هام آپلود نمیشهتوی اولین فرصت که سرعت نت خوب شد.عکس هارو میگذارم) آمده بودم ... نه پای رفتنم بود ... نه دلی برای ماندنمسخ شده بودم ... دوباره من بودم و آن حال و هوا ...دوباره من بودم و عصرپنجشنبه ی سرد بهمن ماهی و هوای دلگیر ابری و یک دسته گل دوباره سالروز پرکشیدنت و دلی که بی تاب آسمان شده بود ...دلی که کنده بودمش از این شهری که این روزها فراموشخانه ی عشق شده است ...شهری که چون مردابی شده که اگر...
ادامه مطلب
دقیقا هشتم آذرماه امسال بود ... عطر و بوی خاصی توی محله پیچیده بود ... از چراغونی های خیابان اصلی تا بنرهای مختلف روی دیوارها ... از مسجد محله که از چند روز قبل ریسه بندان شده بود به یمن قدم هاشون ... همونایی که یک سالی می شد قرار بود بیان توی محله مون اما هنوز زمانش نرسیده بود ... هنوز لیاقتشون رو نداشتیم همونایی که از وقتی اومدن فهمیدیم چقدر محله مون خالی از وجود آرامش بخششون بود شهدای گمنام محل...
ادامه مطلب
xa0 xa0 سوز هميشه ي جگرم باش يا حسين من سينه مي زنم سپرم باش يا حسين xa0 در طول عمرجز تو پناهي نداشتم مثل گذشته ها پدرم باش يا حسين xa0 هر روز مادرم سر سجاده گفته است خيلي مراقب پسرم باش يا حسين xa0 اي نام تو بهانه ي شيرين زندگي شور محرم و صفرم باش يا حسين xa0 پايين پات سربگذارم تو هم بيا بالاي جسم محتضرم باش يا حسين xa0 جان مرا بگير حوالي قتلگاه اين گونه اخرين خبرم باش يا حسين xa0 دستم به دامنت نرسيد اين جهان اگر باب الحسين منتظرم باش يا حسين xa0 باشد قرار بعدي ما اربعين حرم مهر قبولي گذرم باش...
ادامه مطلب
xa0 عرفه ... توی قطعه شهدا یه حال و هوای دیگه ای داره یه حس غریب ... یه حس دلتنگی که بغض سنگینی توی گلو میذاشت ... یاد این که اگه هر روز سال نمیدونی امام زمانت کجاست امام امروز مطمئنی که آقا توی عرفاته ... «ای کاش» ی که از عمق دل میگی و دلت میخواد کاش توی عرات بودی ... همین که حس کنی فاصله نزدیکی با امام زمانت داری خیلی حس نابیه ... توی قطعه شهدام عرفه یه حال دیگه ای داره ... یه غربت خاص ... پیش کسانی که برای نایب امام زمانشون جون دادن حس شرمندگی می کنی ... با خودت می گی کاش روزی برسه که تا هن...
ادامه مطلب