
عرفه ... توی قطعه شهدا یه حال و هوای دیگه ای داره
یه حس غریب ... یه حس دلتنگی که بغض سنگینی توی گلو میذاشت ...
یاد این که اگه هر روز سال نمیدونی امام زمانت کجاست امام امروز مطمئنی که آقا توی عرفاته ... «ای کاش» ی که از عمق دل میگی و دلت میخواد کاش توی عرات بودی ... همین که حس کنی فاصله نزدیکی با امام زمانت داری خیلی حس نابیه ...
توی قطعه شهدام عرفه یه حال دیگه ای داره ... یه غربت خاص ... پیش کسانی که برای نایب امام زمانشون جون دادن حس شرمندگی می کنی ... با خودت می گی کاش روزی برسه که تا هنوز جوونم ... تا انرژی دارم بتونم یاری امام زمانمو بکنم ...
کنار قطعه فرماندهان ... با نوای حاج حسین سازور ... بالای سر شهید 21 ساله ای از فاو ... عکسی که رو به روم بود و خیره شده بود به چشمام ...
دعای اولم ... اللهم عجل لولیک الفرج ...
دعای دومم ... اللهم الرزقنا شهادت فی سبیلک ...
دعای سومم ... اللهم اجعلنا من انصار المهدی ...
سرمو انداختم پایین ... بغض گلومو گرفته بود ... چقدر هفته ها اومدم اینجا و دلم و سبک کردم ... کاش بازم مرحمتی کنید ... به حال این دل ... این دله بر سر دوراهی مونده ... این دله شرمنده ... این دلی که خیلی چیزا حالشو خراب کرده و شیدا و سرگردون فقط راه اینجا رو بلده
دستمو رها نکنید ...
...
به یاد شهدای منا ...
به یاد شهدای خلبان ...
به یاد خلبان شهید علیرضا کریمایی ... خلبان شهید مرتضی پورحبیب ... خلبان شهید علی بلورخانی
به یاد شهید مدافع حرم حمیدرضا اسدالهی
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
آشیانه سیمرغ...ما را در سایت آشیانه سیمرغ دنبال میکنید
برچسب: یه حس غریب,تو یه حس غریب و کمیابی,توی نگاهت یه حس غریبی,
نویسنده:
بازدید: 100