مدت ها بود که انتظار اون لحظه رو می کشیدم ... منتظرش بودم ... خودمو با روشای مختلف براش آماده کرده بودم ... اما نشد ... نتونستم خودمو قرص و محکم نگه دارم ...
چیزی که با چشمام داشتم میدیدم تمام هستیمو نابود کرد ... مثل حس خلاء ... بی وزنی ... انگار سبک شده بودم و روحم داشت از تنم خارج می شد ... در عین حال انقدر سنگین شده بودم که احساس می کردم وزن تمام دریاها روی دوشمه ...
بغض توی گلوم بود ... با چشمام اشکامو قورت میدادم ...چونم تکون میخورد ...دیگه نمی تونستم با بینی نفس بکشم عمیق و محکم با دهان نفس می کشیدم ...
دستام یخ کرده بود ... پاهام سست شده بود ... انگار دنیا داشت دور سرم می چرخید ...
کاش هیچ وقت اون لحظه رو تجربه نمی کردم ... بعد از این همه سال ... این جواب اون چه که می خواستم نبود ... این جواب اون همه التماس و گریه نبود ... این جواب اون همه این در و اون در نبود ...
خدایا می دونم این قسمت از زندگیم امتحانی بود که باید پس می دادم ...
امتحان سنگینی که تو ازم گرفتی و به تماشام نشستی ... کاش اون همه امیدوارم نمی کردی ... یه روز ازت می پرسم پس اون همه نور امید که به سمتم روانه می شد چی بود ؟چرا هر وقت جا میزدم دوباره نورشو می دیدم ؟
خدای من یه روز که دیدمت و باهات تنها شدم می خوام کلی باهات حرف بزنم و حرفاتو بشنوم ... که هر کاری که تو خواستی کردم ... صبوری کردم ... سکوت کردم ... و فقط و فقط دعا کردم ... کاش لااقل امیدوارم نمی کردی ...
اون همه سال ... مثل یه فیلم از جلوی چشمام رد شد ... از صبحای زودش تا غروبای آفتابش ... از پیاده راه شریعتی ... تا صندلی آخر اتوبوس ...
اون همه سکوت ... اون همه فکر و خیال ... اون همه قنوت خیس ... اون همه سجده خیس ...
ای وای ... دلم ... داره منفجر میشه ... کاش میتونستم بگم ... کاش لااقل میتونستم بنویسم ...
خدایا دیگه به تو هم نگفتم ... ماه هاس ... خودت که شاهدی ...
این همه صبر و سکوت ... واکنش من در قبال امتحان سختی بود که ازم گرفتی ...
شکند اگر سبویی ... سرخم می سلامت
عیبی نداره ... همه اون کارا رو کردم که تو ازم راضی باشی ...
تمام تلاش این روزام کنار اومدن با روزاییه که اصلن روحم درونش نیست ...
دارم تمام تلاشمو می کنم تا برسم به رضا برضائک ...
و اون صحنه و اتفاق آخرین آزمون این امتحان بود ...
الهی رضا برضائک ... الهی رضا برضائک ... الهی رضا برضائک
به قول موسی بن عمران ... خدای من ... هر خیری که برام بفرستی بهش احتیاج دارم ...
فقط دستمو بگیر ... دست و پای دلم درد می کنه ... نای ایستادن نداره ... کمکم کن تا کم نیارم ... تا دوباره بایستم به خدمت بندگیت ...
الهی رضا برضائک
آشیانه سیمرغ...ما را در سایت آشیانه سیمرغ دنبال میکنید
برچسب: الهی رضا برضائک,الهی رضا برضائک و تسلیما,الهي رضا برضائک,
نویسنده:
بازدید: 104