من و آیینه ها ...

خرید بک لینک

کاش میدیدی روز به روز چقدر بیشتر شبیه تو میشوم ...

دست خودم نیست ...

شبیه تویی که ندارمت ...

کاش میدیدی چشمانم همان حالت نگاه را پیدا کرده ...

کاش میدیدی خنده هایم رنگ و بوی خنده هایت را گرفته ...

کاش میدانستی در آینه که نگاه می کنم انگار تو را می بینم ... چقدر شبیه تو شده ام ...

کاش می فهمیدی از آینه ها فراری شدن چه حالی دارد ...

کاش می دیدی حتی با دیدن خودم چقدر بی تاب و سرگردان می شوم ...

بی تاب نداشتنت ... تویی که ندارمت ... تویی که شبیهت شده ام ... بی آنکه بخواهم ... بی آنکه اختیاری داشته باشم

لاغرتر شده ام ... صورت اسنخوانی شباهتش با تو دوچندان می شود ... چشمان سیاه و عمیق ... همان چشمان تو شده ... دندان های درشت و سفید ... شده همان دندان ها که خنده هایش دل می برد

کاش میشد تمام آینه ها را شکست ...

اصلن کاش دستی از آینه بیرون می آمد و مرا به سمت تو می کشاند ...

تویی که از درون آینه نگاهم می کنی ...

تویی که انگار قبل از هر چیز زل می زنی به چشمانم و خنده را از لبم محو می کنی ...

انگار تمام ماهیچه های صورتم یخ زده باشد ... لبخندی که خشک می شود ...

کاش آینه ای وجود نداشت ...

کاش لااقل تو درون آینه ها بودی ...

کاش نزدیک بودی ...

کاش ...

تو رو آرزو نکردم ... ته تنهایی جاده

آخه حتی آرزوتم واسه من خیلی زیاده

تو رو آرزو نکردم ... این ینی نهایت درد

خیلی چیزا هست تو دنیا که نمیشه آرزو کرد

آشیانه سیمرغ...

ما را در سایت آشیانه سیمرغ دنبال می‌کنید

برچسب: من و آیینه, نویسنده: بازدید: 107 تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 22:36

صفحه بندی