
یه دایی دارم خییییلی دوسش میدارمیه جور خاصی دوست داشتنیهخیلی اهل رعایت آدابهیه بار دوتایی داشتیم باهم حرف میزدیم صحبت خونه خریدن شد،گفتم دایی با این قیمتای نجومی ینی میشه ماهم یه روزی خونه دار بشیم؟گفت دایی جون چرا که نشه؟میدونی مشکل ماها چیه؟یه پای توکل و توحیدمون میلنگهانقدر به خدا اعتماد نداریم که اگه خدا بخواد از جایی که فکرشم نمیکنیم برامون درستش میکنههمش هم چوب همین توکل نداشتنو میخوریممیگفت من برای خودم صاحبخونه بهم گفته بود باید خونه رو تخلیه کنمازین بنگاه به اون بنگاه دنبال اجاره بودیمی...
ادامه مطلب
داشتم سریال یاور رو میدیدمبرام جالب بود که پدربزرگ خانواده مثل کوه پشت تک تک اعضا خانواده بود و خرابکاری هاشون رو جمع و جور میکردگفتم کاش آدم یکیو داشت که پشت سرش اشتباهات و خرابکاری هاش رو جمع کنه و درست کنهیهو انگار یه حسی بهم گفت دارهیهو یه جوری شدمانگار یه چیزی بهم میگفت یادت رفته بارها و بارها توی زندگیت وقتایی که یه جایی اشتباه میکردی و به التماس میوفتادی که خدایا خودت درستش کن،خدایا یه کاری کن آبروم حفظ بشه،یه کاری کن خراب نشه و ... و همیشه خدایی پشتت بود که اشتباهاتت ...
ادامه مطلب
داشتم فکر میکردم هوای الوده تهران خیلی هم بدنیستچند سالیه که عادت دارم وقتایی که هوا آلوده س ماسک میزنم و از خونه میرم بیرونیکی از مزیت های ماسک زدن اینه که براحتی میتونی وسط خیابون زارزار گریه کنی و ...
ادامه مطلب
یه مطلبی درباره خودروی رولز رویس خوندم که ساختش حدود ۶ ماه طول میکشهداشتم براش تعریف میکردم که مثل جت از جاش بلند شد و یه برقی توی چشماش زد و شروع کرد به تعریف کردن از اپشن های ماشین های این کمپانیگفت...
ادامه مطلب
وبلاگ کربلا کلمه به "رفتن" نیست ... به "شدن" است ... که اگر اینگونه بود شمر هم وبلاگ کربلا کلمه یی بود !!! چه روزها و شب ها ناله و زاری کردم از ناکام بودنم ... ار ناکام وبلاگ کربلا کلمه بودنم اما هنوز باورم نمیشه که راهی وبلاگ کربلا کلمه هستم چ...
ادامه مطلب
بر دلم گرد ستم هاست ... خدایا مپسندکه مکدر شود آیینه ی مهر آیینم ... (عکس هام آپلود نمیشهتوی اولین فرصت که سرعت نت خوب شد.عکس هارو میگذارم) آمده بودم ... نه پای رفتنم بود ... نه دلی برای ماندنمسخ شده بودم ... دوباره من بودم و آن حال و هوا ...دوباره من بودم و عصرپنجشنبه ی سرد بهمن ماهی و هوای دلگیر ابری و یک دسته گل دوباره سالروز پرکشیدنت و دلی که بی تاب آسمان شده بود ...دلی که کنده بودمش از این شهری که این روزها فراموشخانه ی عشق شده است ...شهری که چون مردابی شده که اگر...
ادامه مطلب
می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق سحرگاه پنجشنبه 6 بهمن ماه سال 90 ساعت 4 و 30 دقیقه بامداد با اعلام وضعیت اسکرمبل دو خلبان جوان و قهار نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در بوشهر قدم بر رکاب هواپیمای اف-14 به شماره 6062 گذاشتند و در اغوش آسمان جای گرفتند... اما فقط 3 دقیقه پس از برخواستن از خاک در یک پرواز عملیاتی بالای جزیره شیف منهدم و به شهادت رسیدند گلبرگ های باقی مانده پیکرهای پاکشان با ا...
ادامه مطلب
xa0 xa0 و این سرزمین آتش نشان هایش شهید می شوند ... غواص هایش شهید می شوند ... خلبان هایش شهید می شوند ... سردارهایش شهید می شوند ... سربازهایش شهید می شوند ... دانشمندانش شهید می شوند ... معلمانش شهید می شوند ... دانش آموزانش شهید می شوند ... مردان این سرزمین کشته می شوند تا فرزندانشان درس مروت و جوانمردی بگیرند! اینجا سرزمین مردانیست که خون در رگ هایشان نمیگندد!می پاشد در صورت تاریخ تا گواه باشد سرز...
ادامه مطلب
دقیقا هشتم آذرماه امسال بود ... عطر و بوی خاصی توی محله پیچیده بود ... از چراغونی های خیابان اصلی تا بنرهای مختلف روی دیوارها ... از مسجد محله که از چند روز قبل ریسه بندان شده بود به یمن قدم هاشون ... همونایی که یک سالی می شد قرار بود بیان توی محله مون اما هنوز زمانش نرسیده بود ... هنوز لیاقتشون رو نداشتیم همونایی که از وقتی اومدن فهمیدیم چقدر محله مون خالی از وجود آرامش بخششون بود شهدای گمنام محل...
ادامه مطلب
توی خونه بدون هم زبونُم ... توی کوچه همش زخم زبونُم ... پای منبر همش طعنه شنیدن ... شنیدن کی بود مانند دیدن؟ کی میدونه چه رازی مونده پیشم؟ کی میدونه چرا آروم نمیشم؟ کی میدونه چرا موهام سفیدن؟ شنیدن کی بود مانند دیدن؟ من و مادر یه روز نزدیک خونه ... تو راه کوچه ی باریک خونه ... یه دفه دشمنامون سر رسیدن ... شنیدن کی بود مانند دیدن؟ مادرم خسته بود و پر شکسته ... ولی دشمن میومد دسته دسته نفسا مثل...
ادامه مطلب
روز شهادت پیامبر بود ... برام پیام فرستاد ... گفت خیلیا توی این 70 روز عشق بازی ها می کنن با مادرشون حضرت زهرا ... گفتم چجوری ؟ گفت ... یکی از علما از فردای شهادت پیامبر هر روز صبح رو به قبله به حضرت زهرا سلام می داد ... می گفت مادرم آمدم برای عرض تسلیت ... چند روز بعد ... طبق روایت تاریخ ... زمان ضربت دیوار و مسمار در که می شد از فردا سلام هایش جور دیگه ای می شد ... سلام میداد ... اما با بغض ... ...
ادامه مطلب
اینجا یه آشیانه س...میای با هم پرواز کنیم؟!اول سلام...چون اسم خداست و سلامتی میاره ...خوبی؟خوش اومدی به این آشیانه ی کوچیک...توی اینجا از علایقم می گم،زندگینامه بعضی از شهدا به خصوص شهدای خلبان نیروی هوایی ارتش،حرفای دلم و ...راستی پروفایلم فعاله!با اومدنت خوشحالم کردی...به امید دیدار دوباره...در پناه خدای علی...یا علی......
ادامه مطلب
xa0 اگر برای ابد ... هوای دیدن تو ... نیفتد از سر من ... چه کنم ؟...
ادامه مطلب
xa0 باز تصویر تو مدّ نظرم افتاده خوش به حالم که به هیئت گذرم افتاده اینقدر "شور" حسین ابن علی "شیرین" است هوس "پیر غلامی" به سرم افتاده...
ادامه مطلب
xa0 آی لشگر منم آن یار اباعبدا… عاشق و تشنه ی دیدار اباعبدا… بس که میسوزم و تبدار اباعبدا.. یوسفم لیک خریدار اباعبدا… باکلافی سر بازار اباعبدا… ره گشایید که ظرف عسلی می آید عاشق و تشنه ی خیر العملی می آید پسر کوچک شیر جملی می آید نوه ی حیدر کرار، علی می آید هستم امروز سپه دار اباعبدا… باد ها سوی مدینه خبرش را بردند بر مشام همه بوی جگرش را بردند هم کلاخود سرش هم سپرش را بردند دیدم ای وای که شال کمرش را بردند که کشیده ست کجا کار اباعبدا… شده دعوا سر سکه، سر لقمه، سر نان شده دعوا به سر غار...
ادامه مطلب
آنانکه مشق پرواز در اسمان را آموخته اند دیگر قفس تنگ زمین برایشان نفس گیر میشود و اسمانی شدن را هرلحظه مرور میکنند تا اینکه اسمانی شوند. xa0 xa0 به یاد سرهنگ دوم خلبان شهید آرش رضایی سومین مهر ... بدون بودنش ... خدا می داند برای آبتینش چه می گذرد این روزها... نگران نباشحال دلم خوب است !!!نه از شیطنت های کودکانه اش خبری هست...نه از شیون های مداومش ، به وقت ِ خواستن تو...آرام،جوری که نبینی و نشنوی،گوشه ای نشسته و رویاهایش را به خاک می سپارد... xa0 xa0 ارش رضایی دلاوری از شهر شیراز به همراه سروان...
ادامه مطلب
xa0 تنگ میشه تا دلم برات ، عکس حرم رو می بینم تو خیالم میام پیشت ، کنار گنبد میشینم دنیا بدون مشهدت ، از خونمون کوچیک تره وانمیشه دلم آقا ، با صدهزارتا پنجره ... وقتی خبر رسید که اومدنمون بعد از اون همه دلهره و کنسلیها قطعی شده دل تو دلم نبود ... انگار باورم نمی شد ... بعد از 12 سال قرار بیام مشهد ... از لحظه ای که راه افتادم دل تو دلم نبود ... به ورودی مشهد که رسیدم از پشت شیشه چشمام دنبال گنبدت بود ... به ورودی حرم که رسیدم دیگه بغضم ترکید ... با معرفت جون به لبم کردی تا آوردیم اینجاها ... ک...
ادامه مطلب
کاش میدیدی روز به روز چقدر بیشتر شبیه تو میشوم ... دست خودم نیست ... شبیه تویی که ندارمت ... کاش میدیدی چشمانم همان حالت نگاه را پیدا کرده ... کاش میدیدی خنده هایم رنگ و بوی خنده هایت را گرفته ... کاش میدانستی در آینه که نگاه می کنم انگار تو را می بینم ... چقدر شبیه تو شده ام ... کاش می فهمیدی از آینه ها فراری شدن چه حالی دارد ... کاش می دیدی حتی با دیدن خودم چقدر بی تاب و سرگردان می شوم ... بی تاب نداشتنت ... تویی که ندارمت ... تویی که شبیهت شده ام ... بی آنکه بخواهم ... بی آنکه اختیاری داشته ب...
ادامه مطلب